نبرد-جمعیت-و-حزب-اسلامی-بر-سر-قدرت؛-برگ-برنده-دست-کیست-

پس از شکست قشون سرخ شوروی از افغانستان، دو جریان سیاسی بیشتر بر سر قدرت تک محوری جنگیده اند و تا امروز چانه زنی دارند. آن دو جریان قدرتمند، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از قوم پشتون و حزب جعیت اسلامی از قوم تاجیک می باشند. سران سایر اقوام مخصوصا رهبران هزاره ها و ازبک ها، مهره های بوده اند که برداشتن و نصب شان در قدرت مهم نبوده بل که مهم این بوده است که برد و باخت بازی به نفع کدام یکی از این دو جریان سیاسی متقابل تمام می شود. رهبران هزاره همواره تلاش کرده اند که به معاونیت برسند و در همانجا میخ کوب شوند و برای حفظ موقعیت شان گاهی به این سو و گاهی به آن سو بپرند. ازبک ها که غیر از جنرال دوستم کسی را نداشتند و اکنون هم ندارند که بصورت بارز تر میان مردم اش نفوذ داشته باشد. در حال حاضر از جنرال دوستم که خود را ناجی ترک تباران در افغانستان می گرفت هم خبری نیست و در تبعید به سر می برد. سایر اقوام که هنوز بحث درج هویت شان معلوم نشده چه برسد بر این که بر سر قدرت با این دو جریان قدرت طلب وارد میدان شوند، بنا بر این از توان مقابله با این جریان های قدرتمند سیاسی عاجز اند.

اما این دو جریان سیاسی پر قدرت از گذشته تا کنون بارها در جبهات جنگ در مقابل یکدیگر قرار گرفته و سال ها جنگیده اند. این دو جریان متضاد به خاطر آرمان های انحصار گرایی  که در سر داردند هیچ گاه قابل جمع نبوده اند. در این میان هزاره ها و ازبک ها نقش تعادل کننده ی ترازوی قدرت سیاسی را میان این دو جریان در افغانستان بازی کرده اند. تنها جریانی که در افغانستان برای رسیدن به قدرت تک محوری می حرفند و می جنگند همین دو حزب سیاسی(حزب اسلامی و حزب جمعیت اسلامی) می باشند. اکنون صلح حزب گلبدین حکمتیار با حکومت وحدت ملی در واقع وارد شدن به میدان نبرد با حریف دیرینه اش(حزب جمعیت اسلامی) می باشد. سه سال از عمر حکومت اشرف غنی معطوف به حذف، طرد و تبعید رهبران غیر پشتون شده و حتی قدرتمندترین ها از صحنه سیاسی خارج شده اند. با آمدن حکمتیار در کابل، روند حذف و طرد بیشتر بالای حزب جمعیت متمرکز شده است، از آقای احمد ضیا مسعود که معاون سوم رئیس جمهور محسوب میشد، تا تاج محمد جاهد، صلاح الدین ربانی، امر الله صالح و حالا عطا محمد نور را که خود را آمپراتور شمال می پنداشت مجبور به استعفا نمود.

سران پشتون بصورت عموم و حزب اسلامی گلبدین حکمتیار بصورت خاص نسبت به سران قوم تاجیک و مخصوصا رقیب سرسخت و دیرینه اش حزب جمعیت اسلامی پخته تر و زیرکانه تر عمل کرده اند. جنبش های اعتراضی یکی پس از دیگری با ارگ به توافق می رسند و شاید به این باور رسیده باشند که  دیگر دوران خیزش های مردمی به پایان رسیده و اکنون، امریکا و قدرت غرب است که تصمیم می گیرند چه کسی را عزل و نصب کنند.

غرب که قوم پشتون را در افغانستان یگانه متحد قابل اعتماد می داند از سال های آغاز تاریخ معاصر افغانستان تاکنون همیشه غربی ها با سران این قوم وارد معامله شده است، اکنون نیز آمریکا و دیگر کشور های غربی از رئیس جمهور غنی پشتبانی می کنند.

در آخرین مورد، نیروهای آلمانی از پرواز هواپیمایی عطا محمد نور و باتور دوستم به مقصد قندهار جلوگیری کرد، تا این دو فرد به نشست قندهار که اکثر چهره های مخالف حکومت در آن حضور داشتند، باز ماند.با این حمایت کننده جهانی در حال حاضر تیم اشرف غنی با پلان و برنامه به پیش میرود و با در آغوش گرفتن گلبدین حکمتیار و حمایت های دوستان خارجی شان زمینه های تسلط یک حکومت تک قومی را فراهم ساخته اند.

از سوی دیگر سران جمیعت غرق در اختلافات درونی بوده و بجز حفظ قدرت و منافع شخصی شان هیچ برنامه ای ندارند . برای رسیدن به قدرت هیچ یکی دیگرش را تحمل ندارد. چه رسد به اینکه با رهبران سایر اقوام غیر پشتون همچون هزاره، ازبک وغیره بر سر پلان های بزرگ ملی توافق کنند.

برای این که بهتر اختلافات درونی سران جمعیت اسلامی را درک کنیم، نگاهی می اندازیم به انتخابات سال 1393 هجری شمسی. در این انتخابات، از آدرس جمعیت اسلامی عبدالله عبدالله نامزد ریاست جمهوری بود، اما در همین حال احمد ضیا مسعود که معاون این حزب است، در کنار رقیب اصلی عبدالله، یعنی در کنار محمد اشرف غنی قرار گرفت.

امرالله صالح پس از برکناری از سمت ریاست امنیت ملی برای خودش نهاد تازه سیاسی به نام روند سبز ایجاد کرد، یونس قانونی که یکی از پایه های دیگر جمعیت اسلامی بود، حزب خودش را ساخت.

تجربه تاریخی و فعلی نیز نشان می دهد که بی اتفاقی سران جمعیت بزگترین چالشی است که سران این جریان سیاسی را به گودال های غزل و نصب دور و نزدیک می کند. به صورت مثال در سال ۱۳۸۳ زمانی که مارشال محمد قسیم فهیم، از تکت انتخاباتی حامد کرزی کنار زده شد. کرزی پس لرزه های این برکناری را در ائتلاف با احمدضیا مسعود، داماد برهان‌الدین ربانی مدیریت کرد. آقای قانونی نیز به دلیل عدم حمایت مجموع قدرت‌مندان حوزه‌ی جبهه‌ی متحد سابق، مجبور شد که در سال 1382 از سمت وزارت داخله کنار برود و سمت وزارت معارف را بپذیرند.

اکنون استعفای عطا محمد نور نیز تاوان همین اختلافات درونی است، 9 ماه قبل آقای نور، عبدالله عبدالله را به رفتار محافظه کارانه در مقابل تیم ارگ ریاست جمهوری متهم کرد و خود وارد مذاکرات سیاسی با رئیس جمهور غنی شد، همین امر در آن زمان با نیرنگ تیم ارگ باعث گردید تا عطا در برابر چند پیش شرط که اکنون محال است ریاست جمهوری آنها را عملی کند، استعفای بدون تاریخ اش را بنویسد و حالا این استعفا نامه، به عنوان برگ برنده در دست رئیس جمهور و حزب اسلامی است.

این بار هم به نظر نمی‌رسد که کل قدرت‌مندان حوزه‌ی نفوذ جبهه‌ی متحد سابق در کنار جنرال عطامحمد نور بایستند و از ابقای او در سمت ولایت بلخ حمایت کنند. هر کدام این قدرت‌مندان می‌خواهند که در قدرت باقی بمانند و منافع خود را حفظ کنند.

رهبران جمعیت در اکثر بازی های سیاسی، سیاست طفلانه را به پیش گرفته اند. در حالیکه سران پشتون مخصوصا حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به مراتب پخته تر عمل می کنند و در پی حذف سران جمعیت و سایر اقوام هستند تا مسئله را اساسی تر حل کنند. زور گویی های عطا محمد نور، اسماعیل خان، اخطارهای امرالله صالح و چند تن فرماندهان احساسی دیگر و سخنان تند عبدالطیف پدرام نه تنها فایده ای نداشت بلکه سران پشتون را همواره جدی تر ساختند و تا بیشتر در پی حذف این ها بکوشند. تصور بر این است که با بیرون شدن جمعیت اسلامی از دولت وحدت ملی، حکمتیار خلای آنرا پر می کند. بسیاری از قدرتمندان غیر پشتون مخصوصا اتحاد شمال یا به گونه فیزیکی حذف شده اند (مانند ربانی، مسعود، فهیم، جنرال داود و...) و یا هم به حاشیه رانده شده اند (مانند اسماعیل خان، دوستم، احمد ضیا مسعود، عطا محمد نور، محمد محقق  و...) گلبدین حکمتیار پس از ظاهر شدن اش در انظار عمومی به صورت غیر مستقیم به حکومت وحدت ملی و تقسیم شدن قدرت میان رییس جمهور و رییس اجرایی، جایگاه ریاست اجرایی را زیر سئوال برد. حکمتیار حتی مستقیم اظهار داشته بود که افغانستان به یک حکومت مرکزی نیرومند ضرورت دارد.

حزب اسلامی در کنار تیم اشرف غنی برای ایجاد همان حکومت مرکزی و نیرومند از تمام ابزار ها استفاده میکنند، چون از یک سو قدرت اجرایی دولت در اختیار این تیم قرار دارد و از سوی دیگر افراد حزب اسلامی که تازه به روند صلح پیوسته اما سلاح هایشان را تسلیم نکرده و تا دندان مسلح هستند، همچنان میانه حزب اسلامی با گروه طالبان نیز زیاد زننده نیست و در صورت لزوم، میتواند با طالبان نیز به تفاهم برسد.

اما در این طرف جبهه رهبران شمال از هدف واحدی برخوردار نیستند. بارها دیده شده که رهبران شمال جبهه ای را تشکیل داده اما با کوچکترین وعده های دروغین از هم فاصله گرفته و هر یکی خود را به یک بزرگ سیاسی پشتونها آویخته اند. با این وصف ممکن نیست جبهه شمال به جایی برسد. پروژه ی تحقق حاکمیت مرکزی پشتون در افغانستان و به حاشیه راندن سران تاجیک، ازبک و هزاره هشتاد در صد موفقانه پیش رفته است و این جزو ملزومات تحقق پلان انگلیس ها و نقشه امریکایی هاست.

از این پس بازار دید و بازدید های سیاسی، به ویژه میانِ کسانی که از قدرت کنار زده شده اند و یا از این ناحیه احساسِ خطر می کنند، به شدت گرم خواهد شد. اگر تنش ها و گسستگی های فعلی مهار نشوند، صف بندی های جدید اقوام غیر پشتون شکل گرفته و مسیر خود را برای باز پس گیری قدرت های نیم بند شان مشخص خواهند کرد و این رویداد همانند کشمکش های گذشته از مردم افغانستان قربانی خواهد گرفت.

نوسنده: ضامن علی عرفان

نبرد جمعیت و حزب اسلامی بر سر قدرت؛ برگ برنده دست کیست؟

پیام ها

نظرتان را بیان کنید

پیام های ارسالی پس از تایید منتشر خواهند شد